
در این قسمت زیباترین شعر عاشقانه و اشعار عاشقانه از بزرگان و شاعران جهان را گردآوری کرده ایم. در این مطلب مجموعه اشعار عاشقانه کوتاه، بلند و شعرهای رمانتیک زیبا از بزرگان و شاعران نامی ایران و جهان را می خوانید.
مجموعه شعر عاشقانه
در این بخش جدیدترین شعرهای عاشقانه را انتخاب کرده ایم که از نوع تک بیتی، دو بیتی، شعر نو، شعر جهان هستند. این اشعار را می توانید حفظ کنید برای برای همسر خود بخوانید و یا در قالب یک پیامک برای او بفرستید.
غزلهای عاشقانه
عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم
یا گناهیست که اول من مسکین کردمتو که از صورت حال دل ما بیخبری
غم دل با تو نگویم که ندانی دردمای که پندم دهی از عشق و ملامت گوییتو نبودی که من این جام محبت خوردم
تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من
ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردمعهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم
و گر این عهد به پایان نبرم نامردممن که روی از همه عالم به وصالت کردم
شرط انصاف نباشد که بمانی فردمراست خواهی تو مرا شیفته میگردانی
گرد عالم به چنین روز نه من میگردمخاک نعلین توای دوست نمییارم شد
تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردمروز دیوان جزا دست من و دامن تو
تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردمسعدی
**
شعر زیبای رمانتیک
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادیز تو دارم این غم خوش به جهان ازا ین چه خوشتر
تو چه دادیَم که گویم که از آن بهاَم ندادیچه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادیتویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی
نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادیز کدام ره رسیدی ز. کدام در گذشتی
که ندیده دیده رویت به درون دل فتادیبه سر بلندتای سرو که در شب زمینکن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادیبه کرانههای معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دل سایه چه در میان نهادیهوشنگ ابتهاج
**
اشعار عاشقانه زیبا از بزرگان و شاعران
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانمشادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانمبا پرتو ماه آیم و، چون سایه دیوار
گامی از سر کوی تو رفتن نتوانمدور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانمفریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ
چون غنچه پاییز شکفتن نتوانمای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانممحمدرضا شفیعی کدکنی
ای نگاهت از شب باغ نظر، شیرازتردیگران نازند و تو از نازنینان، نازترچنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیستچنگی از تو چنگتر، یا سازی از تو سازترقصه گیسویت از امواج تحریر قمرهم بلند آوازهتر شد، هم بلند آوازترگشتهام دیوان حافظ را، ولی بیتی نداشت
چون دو ابروی تو از ایجاز، با ایجازترچشم در چشمت نشستم، حیرتم از هوش رفت
چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتراز شب جادو عبورم دادی و دیدم نبود
جادویی از سحر چشمان تو پُر اعجازترآن که چشمان مراتر کرد، اندوه تو بود
گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز، تَرعلیرضا قزوه
**
شعر عاشقانه جدید
از خانه بیرون میزنم، اما کجا امشب
شاید تو میخواهی مرا در کوچهها امشبپشت ستون سایهها روی درخت شب
میجویم، اما نیستی در هیچ جا امشبمیدانم آری نیستی، اما نمیدانم
بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب؟هر شب تو را بی جستجو مییافتم، اما
**
مجموعه شعر عاشقانه
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها… سایهای دیدم شبیهت نیست، اما حیف
ای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو میآمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمیآید صدا امشبامشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشبگشتم تمام کوچهها را یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشبطاقت نمیآرم تو که میدانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشبای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشبمحمدعلی بهمنی

اشعار بلند و کوتاه عاشقانه
تکه یخی که عاشق ابر عذاب میشود
سر قرار عاشقی همیشه آب میشودبه چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود
روز وصالشان کسی خانه خراب میشودکنار قلههای غم نخوان برای سنگها
کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشودباغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند
صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشودچه کردهای تو با دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که میکنم شعر حساب میشودکاظم بهمنی
بخوانید: دلنوشته عاشقانه + حرف عاشقانه و عکس های عاشقانه برای استوری
**
مجموعه اشعار زیبای عاشقانه
لبت، تنت، سخنت، چهرهات تماشایی
آهای دختر رعنا چقدر زیباییبه زعم من تو میان تمام مردم شهر
سرآمد همه دختران و زنهاییبه زیر پیرهن تو بهشت گمشده ایست
حرارت بدنت دوزخیست رویاییبگو که مادر تو کیست که این چنین زادست
دو چشم شرقی و یک صورت اروپاییجنوب داغ لبت سرخی غروب خزر
شمال خیس نگاهت خلیج تنهاییتنت روایتی از برفهای قطب جنوب
خودت روایتی از یک پری دریاییپر از حکایت ناگفتهای و میدانم
که تو نخواندهترین داستان دنیاییمحمود غریبی
**
شعر احساسی
من بیبهانه و هوسی عاشقت شدم
با هر تپیدن و نفسی عاشقت شدمچتری شدی! همیشه به دنبال سایهام
در سر نمانده یاد کسی عاشقت شدموقتی خدا رقم زده تصویر تازهات
با یاد کهنه عکس کسی عاشقت شدمدرگیر با تو شد همه ذرات هستیام
یک شهر شاهدند بسی عاشقت شدمدیدم تو را که بال کشیدی به آسمان
از پشت میله قفسی عاشقت شدمحالا من و خیال تو هر شب نشستهایم
چشم انتظار تا برسی عاشقت شدمپگاه عامری
**
اشعار رمانتیک
عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد
لیلی و مجنون قصه شیرینتری دارددیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی
هر دفعه از آن دفعه فال بهتری داردحتی سؤالات کتاب تست کنکورت
عاشق که باشی بیتهای محشری داردبا خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی
هر شاعری در سینهاش پیغمبری داردحرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است
شاعر که باشی عشق زجر دیگری داردبهمن صباغزاده
**
سخنان عاشقانه یار
من را نگاه کن که دلم شعلهور شود
بگذار در من این هیجان بیشتر شودقلبم هنوز زیر غزل لرزههای توست
بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شودمن سعدیام اگر تو گلستان من شوی
من مولوی سماع تو برپا اگر شودمن حافظم اگر تو نگاهم کنی اگر
شیراز چشمهای تو پر شور و شر شود«ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود»آنقدر واضح است غم بی تو بودنم
اصلا بعید نیست که دنیا خبر شوددیگر سپردهام به تو خود را که زندگی
هرگونه که تو خواستی آنگونه سر شودنجمه زارع

رباعی و دوبیتی عاشقانه
تا در دل من عشق تو اندوخته شد
جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شدعقل و سبق و کتاب بر طاق نهاد
شعر و غزل دوبیتی آموخته شدمولانا
**
نگارینا دل و جانم ته داری
همه پیدا و پنهانم ته دارینمیدونم که این درد از که دارم
همی دونم که درمانم ته داریباباطاهر
**
در آرزوی بوس و کنارت مردم
وز حسرت لعل آبدارت مردمقصه نکنم دراز کوتاه کنم
بازآ بازآ کز انتظارت مردمحافظ
**
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
بوسه به روان فروشد و هست ارزانآری، که چو آن ماه بود بازرگان
دیدار به دل فروشد و بوسه به جانرودکی
بتی کز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد که پا بر گل گذاردتمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذاردفایز دشتستانی
**
با هر که دلم ز عشق تو راز کند
اول سخن از هجر تو آغاز کنداز ناز دو چشم خود چنان باز کنی
کهآن دم زده لب به خندهای باز کندمهستی گنجوی
**
دو چشمت باغ باداماند انگار
دو صبح خفته در شاماند انگاردو کافر کیش در ظاهر مسلمان
رباعیهای خیاماند انگارسعید بیابانکی
**
تو میبخشی دوباره جان به گلدان
شبیه بارش باران به گلدانهمیشه چشم در راه تو هستند
تمام غنچهها، گلدان به گلدانسیدحبیب نظاری
**
یک شب برایش تا سحر «گلپونهها» خواندم
تنها به لبخندی مرا دیوانه میدانستفردای آن شب رفت فهمیدم که معنای
«من ماندهام تنهای تنها» را نمیدانستبهروز آورزمان
ای دل به خدا قسم، ضرر دارد عشق
صد درد و هزار دردسر دارد عشقهشدار مرا از این رباعی بشنو
از حادثه دور شو، خطر دارد عشق
جمیله موسوی
با هر که به غیر از غمتوفاصله دارم
با من بنشین با تودلی یک دله دارمسر میرود از دست همه ی حوصله ی من
یعنی که برای تو فقط حوصله دارم
تکبیتهای عاشقانه
عشق چو کار دل است دیده دل باز کن
جان عزیزان نگر مست تماشای عشقعطار
**
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکریحافظ
**
بتی کز حسن در عالم نمیگنجد عجب دارم
که دایم در دل تنگم چگونه خان و مان سازد؟عراقی
**
گفتی چه کسی؟ در چه خیالی؟ به کجایی؟
بی تاب توام، محو توام، خانه خرابمبیدل دهلوی
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهامرهی معیری
**
هر وقت دودݪ بــودے
هر وقت نمیدونستــے چے
خوبـہ چـہ بـد ؛
چشمــاتو ببند
یہ نفس عمیق بڪش؛
خودتو رها ڪن،
بسپـار بــہ خدا
بذار جواب سوالتو
توو قلبت جاری کنه
**
شعر زیبای عاشقانه و بلند
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارداز عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارددارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار سو نداردجز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو نداردگر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو نداردخورشید روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو نداردسوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنه دل تاب رفو ندارداو صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی قصدی که او نداردبا شهریار بیدل ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد
**
شعر عاشقانه بلند
سلام علاقهیِ خوبم
علاقه جانِ من
میدانی!
دوستت دارم
به هزار هزار و هزاران هزار دلیل
دوستت دارم چون دوست داشتنت حال میدهد
خوب است، کیف میدهد
چون موهایت ناز بر شانهات میافتد
میرقصد! در باد وِل میشود وُ میرقصم!
چون خندههایِ تو جان است
تو میخندی،
من تازه میشوم، روز نو میشود و
جهان تازه آغاز میشود
دوستت دارم، چون دوست داشتنت مرا بزرگ میکند
بزرگ میشوم بزرگ دیده میشوم
دردهام خوب میشود و دلتنگیهام
انتظار،
انتظارِ اینکه دوباره بیایی
دوباره بگویی سلام
دوباره دوستت دارم مُدام
سلام،
میآیی برویم بهار بیاوریم،
آخر امسال دیر کرده است
میترسم!
با این زمستانِ بی برف وُ هوایِ دم کردهیِ محبوس
میترسم راه را خطا روَد و
به خانهیِ ما نیاید
چه قدر تو مهربانی!
و چه خوب است که این همه دوستت دارم
اشعار عاشقانه کوتاه
هر قفلی که میخواهد
به درگاه خانهات باشدعشق پیچکی است
که دیوار نمیشناسد
**
چه فرقی میکند
من عاشق تو باشم
یا تو عاشق من؟!چه فرقی میکند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان آغاز میشود؟!گروس عبدالملکیان
**
نه چتر با خود داشت نه روزنامه نه چمدان
عاشقاش شدم…
از کجا باید میدانستم
مسافر است؟!مژگان عباسلو
**
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو میگویندمیخواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروندتا کجای عشق
تا کجای جادهای که من
در انتهای آن ایستادهامافشین یداللهی
**
ملوانی شوریده
خلبانی سر به هوا
شاعری عاشق
قصابی دل رحم
کارگری ساده…
آدمهای زیادی در من هستند
که عاشق هیچ کدامشان نیستیجلیل صفر بیگی
**
همگان به جست و جوی خانه میگردند
من کوچه خلوتی را میخواهم
بی انتها برای رفتن
بی واژه برای سرودن
و آسمانی برای پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدنسیدعلی صالحی
شعر عاشقانه؛ شعر عاشقانه احساسی و ناب سرشار از عشق و محبت
عکس نوشته اشعار سعدی برای پروفایل + مجموعه شعر عاشقانه و…
کاری کن
ساحل
رویای رسیدن به تو نباشد
در دریا
چاره جز
عاشق بودن
نیستکیکاووس یاکیده
**
این عشق ماندنی این شعر بودنی
این لحظههای با تو نشستن سرودنیستمن پاکباز عاشقم از عاشقان تو
با مرگ آزمای با مرگ
اگر که شیوه تو آزمودنیستحمید مصدق
**
چندان به تماشایش برنشستیم
که بامدادی دیگر برآمد
و بهاری دیگراز چشم اندازهای بی برگشت در رسید
از عشق تن جامهای ساختیم روئینه
نبردی پرداختیم که حنظل انتظار
بر ما گوارا آمدای آفتاب که برنیامدنت
شب را جاودانه میسازد
بر من بتاب
پیش از آنکه در تاریکی خود گم شوممحمد شمس لنگرودی
**
به خاطر مردم است که میگویم
گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیاردنیا
دارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود
و مردم نمیدانند
چگونه میشود بی هیچ واژه ای
کسی را که این همه دور است
این همه دوست داشتلیلا کردبچه
**
نمیدانے
چطور گیج مے شوم
وقتے هرچه مے گردم
معنے نگاهت
در هیچ فرهنگ لغتے
پیدا نمے شود … !
**
تو را، گم نخواهــم ڪرد!
درمن، مانده اے
خیلے وقت است ڪه، تو را،جسـتجو ڪرده ام
مے بینے، تا نامت را،مے برم دستـــانم، مے لـــرزد!
چقدر شور بپا ڪرده اے
در این هستی غم انگیز
وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده «دوستت دارم»
کام زندگی را تلخ میکندوقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتیات
زندگی را تا مرزهای دوزخ میلغزاند
دیگر نازنین من
چه جای اندوه؟
چه جای اگر؟
چه جای کاش؟
و من…این حرف آخر نیست!
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنممصطفی مستور
**
تک بیتهای ناب عاشقانه
خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی
خوشا جانی! که جانانش تو باشیعراقی
**
رشته جان من سوخته بگسیخته باد
گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب
**
من چون ز دام عشق رهائی طلب کنم
کانکس که خسته است بتیغ تو رسته است
**
عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست
طائران عشق را پرواز گه جز طور نیستخواجوی کرمانی
**
خواهم که راز عشقت پنهان کنم ز یاران
صحرای آب و آتش پنهان چگونه باشدخاقانی
**
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توستحافظ
**
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
**
صائب شکایت از ستم یار چون کند؟
هر جا که عشق هست، جفا و وفا یکی است
**
عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت
ناز مهمان را ز صاحب خانه میباید کشیدصائب تبریزی
**
دل بیمار را در عشق آن بت
شفا از نعرههای عاشقانه استعطار
**
ما را ز درد عشق تو با کس حدیث نیست
هم پیش یار گفته شود ماجرای یارسعدی
مجموعه شعر عاشقانه زیبا
عاشقت هستم
عاشق هر آنچه هستی
عاشق هر آنچه انجام می دهی
تو بانوی جذاب زندگی ام هستی
فریبندگی و عشق تو زندگی ام را با ارزش کرده
تو عشق من و بهترین دوستم هستی
همسرم
همیشه عاشقت هستم!
**
عشق من نسبت به تو مانند دریای مواج است
عشقی عمیق و قدرتمند و جاودان
که در برابر طوفان ها و بادها و باران ها
همیشه زنده خواهد ماند
قلب های ما سرشار از پاکی و عشق هستند
و من با هر ضربان قلب بیشتر از قبل عاشقت می شوم
**
زمانی که برای اولین بار دیدمت
از دور همانند فرشته بودی
وقتی نزدیک تر شدم
قلبم بیشتر و بیشتر به تپش افتاد
همان لحظه بود که فهمیدم
بقیه عمرم را عاشق تو خواهم بود
با لمس دستان تو همه زندگی ام دگرگون شد
و اکنون، برای همیشه می خواهم کنارت باشم.
**
هنوز هم نمی توانم باور کنم که واقعا اتفاق افتاده باشد
ما همدیگر را ملاقات کردیم و ناگهان تو
بخش خاص و مهم زندگی ام شدی
عزیزم
عشق تو باعث شادی هر روز من است.
دوستت دارم
**
همسر عزیزم
تنها نگاه کردن به چشمانت، لبخند به لب هایم می نشاند
و آغوش گرمت مایه آرامش من است
و با بوسه شیرینت در آسمان ها پرواز می کنم
و با لمس تنت بر فراز ابرها سیر می کنم
وقتی کنار تو هستم
احساس می کنم هر لحظه عاشق می شوم، بارها و بارها
**
سخته وقتےدلت گرفته
بیخودے به گوشےزل بزنے
درحالیڪه میدونےهیچڪس
تو هیچ جاے دنیا
حواسش به تو نیست
حتےتومجازیش…
شعر کوتاه عاشقانه
اگـــر تو را امـــتحان می گرفتند
بدون شک من رتبه ی اول می شدم
بس کــه تــکرار کردم نامـــــت را در مرور خاطرات
**
دوست داشتن یعنی : بیست نفر واست سالاد فصل سلطنتی درست میکنند…
لب نمی زنی…
ولی دووست داری تره ای رو بخوری که “اوون” هیچ وقت واست خرد نمیکنه!
**
میدونی …
من عاشق بارون نبودم !!!
از وقتی عاشقش شدم که وقتی با تو قدم میزدم معنای خیس شدنش رو فهمیدم…
**
بهترین روز هایت رابه کسانی هدیه کن که بدترین روز ها در کنارت بودند
وهیچ وقت راه رفتن رو بلد نشده باشن
**
دلم یک کوچه میخواهد بی بن بست…
و بارانی نم نم و یک خدا که کمی باهم راه برویم
همین…
**
شاملو نیستم
تا آن چنان ڪه او مے توانست
دوست داشتنم را ڪه در فراسوے مرزهاے تنت
از تو وعده ے دیدارے مے خواست
به بند شعر بڪشم
قبانے نیستم
تا با شعرهایم معناے دوست داشتن را تغییر دهم
و پوزش تمامے عاشقانه هایے ڪه در انتظارم هستند را بخواهم
تا به دنبال شعرِ تو بگردم
من فقط شاعرڪے هستم
ڪه اگر غربالے در دست بگیرے از تمامے پرت و پلاهایم
جز یڪ جمله به چیزے نمے رسے
تا با آن چشم در شعر چشمهایت بدوزم و بگویم
دوستت دارم
**
نمیدانم نهان از من،چه نیکی کرده ای با “دل”…؟
که چون غافل شوم از اون ، دوان سوی “تو”میآید!!!
**
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی
این هم از لطف شما بودو نمیدانستیم
من نکردم گله از عهد و وفاداری تو
عهد ما عهد جفا بودو نمیدانستیم
رنج بی عشقی و تنهایی و بی مهری یار
همه ی تقدیر خدا بودو نمیدانستیم . . .
**
در دهانت دوستت دارم هاے زیادے پنهان ڪرده اے
ڪہ جز بہ بوسہ ڪشف نخواهند شــد
میبوسمت تــا هــــردو عـــاشـــق شــویــم
تــــو ازبــوســـہ هاے مــــن
مـــن از شنیدن عاشقانہ هاے تــو
**
آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل می کرد !
چه رنجی می کشد او
وقتی هوا ابریست . . .